جستجو

تبلیغات



مرگ عاشقانه

    زن و شوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند. آنها از صميم قلب يکديگررا دوست داشتند. زن جوان: “يواشتربرو من مي ترسم” مرد جوان: نه، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان: “خواهش مي کنم، من خيلي ميترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا ميشه يواشتر بروني؟” مرد جوان: “مرا محکم بگير” زن جوان: “خوب، حالا ميشه يواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري، آخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه.”
     
     
    روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد. در اين سانحه که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.
     
     
    مرد از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و اين است عشق واقعي

    این مطلب تا کنون 15 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ چهار شنبه 26 خرداد 1395
    منبع
    برچسب ها : کلاه کاسکت ,حالا ميشه ,
    مرگ عاشقانه

تبلیغات


    تبلیغات شما در این قسمت

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 8 فروردين 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر